صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


گفت‌وگوي «بازتاب» با عليرضا پناهيان

۶ شهريور ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۲۰:۱۸ تعداد بازديد: 89742 كد خبر: ۷۴۱۳۲

* در چهار، پنج سال اخير احساس مي‌شود سخن گفتن از امام زمان(عج) و پرداختن به موضوعات مربوط به ايشان بسيار بيش از گذشته است. اين پديده به نظر شما چه دلايل و عواملي دارد و چه پيامدهايي دارد؟‌ آيا از نظر شما اين نوع پرداختن كافي است يا بايد فعاليت‌هاي ديگري هم در اين زمينه انجام داد؟

ـ اگر از نظر اجتماعي و تاريخي بخواهيم بررسي كنيم كه چرا در سال‌هاي اخير به مهدويت بيشتر پرداخته مي‌شود، مي‌توان علل و عواملي را برشمرد، از جمله ابتكار هيأت رزمندگان اسلام و همكاري صداوسيما با آنان در پخش زنده دعاي ندبه از سيما كه سال‌ها پس از جنگ آغاز شد و نيز شرايط ديگري كه در جامعه به وجود آمد.

البته مهم‌تر از بررسي جزيي در مورد علل پيش آمدن اين پديده، بايد يك تحليل اساسي ارايه داد: واقعيت اين است كه جوامع انساني، از جمله جامعه ما وقتي از بحران‌ها فارغ مي‌شوند، در دوران تثبيت كه مي‌خواهند برنامه‌ريزي كنند، نيم نگاهي به آينده هم مي‌اندازند. وقتي خانواده‌اي مريضي روي دست دارد، به فكر نجات اوست و طبعا از برنامه‌ريزي درازمدت غافل مي‌شود.

در زمانه ما، آينده‌نگري بيشتر است؛ همان‌گونه كه در دوره سازندگي به سند چشم‌انداز و برنامه‌هاي پنج ساله روي مي‌آوريم. به هر حال جامعه بعد از به دست آوردن حداقل آرمان‌هاي خودش، با نگاه به آينده، به موضوع مهدويت حساس‌تر نگاه مي‌كند. به ويژه كه اين موضوع، هم به ايمان ديني و سير تاريخي ما مربوط است و هم عواطف آحاد جامعه با آن گره خورده است. حتي آرمان‌هاي انقلابي ما هم جز با آرمان بلند مهدويت آرام نمي‌گيرند. چون بسياري از حرف‌هاي جهاني و حرف‌هاي نهايي ما، تنها با موضوع مهدويت قابل درك است.

طبيعي است كه جامعه سال‌هايي پس از دفاع مقدس به موضوع مهدويت روي آورد. البته اين رويكرد به مهدويت در حد افكار عمومي و برخي آيين‌ها و مراسم ديني باقي مانده است.
به تازگي با طرح موضوع اسلامي‌تر شدن عملكرد دولتمردان، نشان داده شده كه اين موضوع حتي مي‌تواند تأثير بيشتري در رفتار دولتمردان بگذارد و مشخص شد گرايش به مهدويت در حد يك گرايش معنوي باقي نماند و در عرصه سياسي هم مي‌تواند اثر خود را بگذارد، به گونه‌اي كه اكنون اين يك افتخار حساب مي‌شود كه يك دولتمرد رفتارهاي خود و اعضاي دولتش را در راستاي آرمان‌هاي مهدويت سمت و سو دهد.

با اين حال ما زياد در اين راه پيشرفت نداشته‌ايم و در مجامع علمي، راه تحقق ظهور را كنكاش نكرده‌ايم. ما سند چشم‌‌انداز درست كرده‌ايم كه بيست سال آينده در منطقه به نقطه‌اي برسيم و رشد برنامه‌ريزان جامعه ما به اين است كه برنامه‌هاي خود را به چشم‌انداز نزديك كنند و به تازگي باز هم رهبري اين نكته را به دولت توصيه كردند.
ولي ما هنوز به سند چشم‌اندازي نرسيده‌ايم كه بخواهد وضعيت ما و حتي وضعيت منطقه‌اي و جهاني ما را تا ظهور مشخص و روشن كند.

البته اين چشم‌انداز ممكن است هم دشوار باشد و هم سري، چون به هر حال شايد دخالت در جامعه جهاني به حساب آيد، اما اين راهي است كه به هر حال بايد رفت. وقتي ديگران تئوري «جنگ تمدن‌ها» دهند و برخي با تئوري نه چندان روشن «گفت‌وگوي تمدن‌ها» با آنان مقابله مي‌كنند، اين دخالت در همه جامعه بشري است. پس مي‌شود اين برنامه‌ها را شفاف كرد و دست‌كم در لايه‌هاي روشنفكري ديني جامعه مطرح كرد، ولي هنوز علوم ما كارايي لازم براي رسيدن به اين معنا و ترسيم تحول بزرگ دوران ظهور را ندارند و آن را نه در حد يك اعتقاد مذهبي صرف، بلكه به صورت يك امر تحقق يافتني و واقعي بدانيم.

در حالي كه اين يك واقعيت عملي است و اين‌كه ما دوست داريم عدالت فراگير شود و ظلم از بين برود، نياز به يك برنامه‌ريزي دارد.
من در اين بخش تلاش كردم كه بگويم چرا گفتمان مهدويت فراوان شده و در دل‌ها جا پيدا كرده و تأثير آن در عمل اجتماعي ما چقدر بوده، كجاها نتوانسته‌ايم توفيق داشته باشيم.

البته ممكن است كساني در زندگي فردي مطابق خواست حضرت عمل كنند، اما مهدويت، موضوعي اجتماعي است، نه در نهانخانه دل.بايد به يك درك اجتماعي از مهدويت رسيد. گمان نمي‌كنم الان بشود جز با تدوين و ترسيم آن چشم‌انداز، كار درستي انجام دهيم.

* احساس مي‌شود شما در تحليل خودتان، رويكرد مسئولان جامعه و نگاه حاكميتي به موضوع مهدويت را مد نظر قرار داديد و تحليل خود را بر آن استوار كرديد. در حالي كه ما گرايش بطن جامعه به مهدويت را مشاهده مي‌كنيم و بنا بر اعتقاد گروهي، احساس بحران طيف‌هاي جامعه، باعث رويكرد به مهدويت شده است.
شما تأكيد كرديد كه ما وقتي بحران‌ها را پشت سر گذاشتيم و به دوران ثبات رسيديم و آينده‌نگر شديم، رويكرد به مهدويت گسترش مي‌يابد، حال آن‌كه اتفاقا به عكس، برخي بر اين باورند كه جامعه زماني به اين پديده روي مي‌آورد كه بحران‌ها و مشكلات زياد مي‌شود و مردم از اين بحران‌ها به سوي يك منجي پناه مي‌برند. به نظر مي‌رسد اين نگاه تا اندازه‌اي با نگاه قرآني هم هم‌خواني دارد كه معتقد است وقتي مردم از تمام افكار و ايدئولوژي‌ها و قدرت‌ها خسته و نااميد مي‌شوند، رو به سوي آن وعده نهايي الهي كه وجود امام زمان(عج) است، مي‌آورند.

ـ نگاه من به هيچ وجه از ناحيه مسئولان و حاكمان جامعه نبود. چون معتقدم دولت نبود كه اين گفتمان مهدويت را در جامعه تقويت كرد. چون من در متن اين پديده بوده‌ام و مي‌دانم كه هيچ بخشنامه يا دستوري داده نشد كه به موضوع مهدويت بيشتر پرداخته شود.

* به هر حال،‌ شما از صداوسيما هم نام برديد.
ـ صداوسيما را هم من در جريان بودم. صداوسيما هم متأثر از گرايش مردم به امام زمان(عج) بود. اگر كساني در صداوسيما به آن پرداختند، به دليل آن بود كه بخشي از مردم بودند و اقبال مردم را مي‌ديدند و به اين موضوع در صداوسيما هم پرداختند. من اينها را با اطلاعات دقيق مي‌گويم.

در پاسخ بايد گفت، بحران ما در دفاع مقدس با الان قابل مقايسه نبود، مردم در آن مقطع دنبال تأمين حداقل‌ها بودند.
آنها احتياجات و نيازهاي خود را به صورت كوپني حل مي‌‌كردند، كوپن يعني تأمين حداقل‌ها. ولي الان ما بحران‌هايمان براي اين است كه نمي‌دانيم چگونه آزاد و آرام از امكانات استفاده كنيم، اما آن موقع دولت به دنبال اين بود كه چگونه احتياجات اوليه و بوجه جنگ را تأمين كنيم.

بحران دفاع مقدس، بحران تأمين حداقل‌ها بود. بحران الان به عكس است و براي رقابت در زندگي پيش مي‌آيد و اين دو كاملا متفاوتند.الان هر كس در زندگي خود دنبال برنامه‌ريزي‌هاي درازمدت است. خيلي از مردم در دوران جنگ مي‌گفتند بگذاريم جنگ تمام شود و حتي براي زندگي خودشان هم نمي‌توانستند برنامه‌ريزي كنند.
الان بخشي از بحران‌‌هاي ما، ناشي از آن است كه آن بحران حداقلي را نداريم و مردم انتظار دارند كه دولت بايد به ما بيشتر برسد. الان وقتي سهميه‌بندي بنزين مطرح مي‌شود، تنها با گسترش آباداني و توسعه توجيه مي‌شود، نه براي رسيدن بنزين به همه مردم.

در مجموع بايد گفت، در آن دوران شعاري كه در جامعه مصرف زيادي داشت، شعارهاي حسيني بود، من در جبهه حضور داشتم و سخنراني هم مي‌كردم. تا آنجا كه من درك مي‌كردم، نبض مردم بيشتر با ذكر «ياحسين» جان مي‌گرفت. اتفاقا من همين را به كساني كه مي‌خواستند چند سال پيش، دعاي ندبه را راه بيندازند، هم گفتم كه الان نبض مردم بيشتر با ذكر «يا مهدي» مي‌زند و همين‌طور هم شد.

آمار نامگذاري فرزندان به «مهدي» در مقطعي از جنگ به خاطر توجه زياد در جامعه بود، اما اين توجه فراگير نبود، اما بعد از دفاع مقدس، فراگير شد. هر شهيدي را كه از روي زمين بلند مي‌كردند، مي‌گفتند «ياحسين» به امام زمان هم مي‌گفتند: آقا جان، بيا ما را از اين بحران نجات بده، اما الان مي‌گويند، امام زمان بيا تا جهان را آزاد و آباد كنيم. الان در موضوع مهدويت، بحث‌هاي جهاني شدن را در نشريات فكري ما مطرح مي‌كنند، نه اين‌كه چگونه امام زمان ما مظلومان را نجات بدهد.

در سال‌هاي اخير، آن آينده‌نگري در آحاد جامعه هم حضور داشت، ‌البته به چند صورت بخشي از جامعه با انقلاب و نظام اسلامي ارتباط فكري و روحي دارند، آرمانخواهانه زندكي مي‌كنند، البته در سطوح مختلف. اينها اگر به مهدويت مراجعه نمي‌كردند، آرمان‌هايشان خشك مي‌شد. مثل رزمنده‌ها كه بايد با مهدويت به ريشه‌هاي انقلابشان آب مي‌دادند. طيف دوم، كساني هستند كه گرايش‌هاي ديني عمومي و علاقه به اهل بيت دارند و كمتر انقلابي هستند و مشاهده مي‌كنيم كه اينها هم ارادتشان به اهل بيت، به موضوع مهدويت وابسته است، چراكه در فضاي بازتر بعد از جنگ كه حرف و حديث‌ها هم بيشتر شده، آنها براي اين‌كه بتوانند از دين خودشان دفاع كنند، با مهدويت به آن نگاه مي‌كنند و احساس مي‌كنند دين ريشه دارد. اساسا آن ديني بيشتر باقي خواهد ماند كه به آينده نگاه و اميد داشته باشد و البته نگاه به قيامت هم به عنوان آينده،‌ كافي نيست، بلكه آن ديني ماندگار است كه در همين دنيا، آينده را تضمين كند و مسيحيت و يهوديت هم همين‌طور پيروان خودشان را نگه داشته‌اند.

آن قشري هم كه اصلا مذهبي نيستند، يا بايد مذهب را به عنوان قدرت بپذيرند و يا با آن مقابله كنند. طبيعي است كه اگر مهدويت نبود، آنها بيشتر انرژي مي‌گرفتند و تحرك ضدمذهبي بيشتري مي‌كردند. به هر حال ديگران هم به مهدويت حساس‌تر نگاه مي‌كنند، حساس مي‌شوند و بيشتر به آن توجه مي‌كنند.

در مجموع، پاسخ من به شما اين است كه طبيعت رشد اجتماعي جامعه ما اين را اقتضا مي‌كرد و حتي دولتمردان از جامعه عقب هستند. برنامه‌ريزاني كه مي‌توانند سند چشم‌انداز را تهيه كنند و مراحل رسيدن به نقطه آرماني ظهور را تبيين كنند، از مردم عقب هستند. اداره‌كنندگان جامعه و كارشناسان مؤثر در عرصه حاكميت، عقب‌تر از شعارهاي كلي و آرمان‌هاي مهدويت قرار دارند.

*از نقطه نظر ديگر، احساس مي‌شود كه هم‌زمان با پرداختن به موضوع امام زمان(عج)، نسخه‌هاي جعلي هم زياد شده و در اين سال‌ها افراد زيادي را مشاهده كرده‌ايم كه ادعاي ارتباط با امام زمان(عج) يا رويت ايشان را داشته‌اند و افرادي را دور خود جمع كرده‌اند. طبيعي هم هست كه نسخه‌هاي انحرافي اين پديده كه علاقه زيادي در جامعه به آن هست، ديده شود و انواع ادعاها و خرافات و بازارگرمي‌ها و سودجويي‌ها را شاهد بوده‌ايم. اهميت اين امر زماني معلوم مي‌شود كه توجه كنيم فرقه‌هاي جعلي مثل بهائيت و بابيت هم ابتدا به اين شكل به وجود آمدند و اين فرقه‌هاي انحرافي، هم‌اكنون شمار بسياري را به خود مشغول كرده‌ و دردسر بزرگي ايجاد كرده‌اند.

در كنار اينها،‌گاه مطالبي هم از برخي مسئولان مي‌شنويم، مثل اين‌كه «دوران اسلامگرايي تمام شده و عصر مهدويت فراتر از اسلامگرايي است» يا «پرونده امام زمان در غرب تمام شده و الان تنها از عرفاي تهران دنبال آدرس ايشان مي‌گردند». هم‌زمان گفته مي‌شود تحركات انجمن حجتيه زياد شده، اين پديده‌ها را چه بايد كرد؟ راه درست استفاده از امام زمان(عج) چيست و چگونه بايد با آنها برخورد كرد؟

ـ درك شخصي خود من اين است كه اگر مسير درست توجه به مهدويت در جامعه ايجاد نمي‌شد، اكنون اين انحرافات شكل غالب به خود مي‌گرفت.
وقتي در برخي جلسات گفته مي‌شد كه در مهديه دعاي ندبه راه بيفتد، من به دوستان رزمنده مي‌گفتم اگر در اين ميدان نياييد و بچه‌هاي اهل مبارزه به آن نپردازند، عده‌اي بي‌صلاحيت، اين موضوع پركشش را مصادره مي‌كنند و بعد هر كسي بگويد «يا صاحب‌الزمان»، مي‌گويند انجمني است.

الان خوشبختانه، بچه‌هاي رزمنده اين بيرق را به دوش كشيدند، كساني كه «انتظار» فعال دارند و در راه خدا جان دادند و تفسير امام خميني از انتظار را داشتند.
آن موقع هم پيش‌بيني مي‌شد كه اين انحرافات به خاطر كشش زياد موضوع، گريزناپذير باشد. من به شما بگويم، اگر حركت صحيح خوبان جامعه در سطوح مختلف پيش نمي‌آمد، اين انحرافات بيشتر مي‌شد و آن وقت ما مي‌مانديم كه چگونه اين موضوع را از دست جريان ناسالم دربياوريم. اما ترديد نيست وقتي اين موضوع پركشش هست، طبعا آفت‌خيز هم هست. به هر حال حضرت پشت پرده غيبت است و امور غيبي هم آفت‌خيزند و زمينه گرايش خرافي هم در آنها وجود دارد.

آفت‌هاي كنوني هم طبيعي است و به اعتقاد من، حداقلي است. افزايش آن هم طبيعي است، به نظر من درباره مقدار انحرافات هم گاهي مبالغه مي‌شود، در حالي كه جامعه هوشيار است.
بيشتر اين‌گونه انحرافات و آسيب‌ها هم چه در منشأ آن و چه در نقاط اثرش به مشكلات روحي و رواني آدم‌ها وابسته است. البته مردم ما هم باهوشند و هم سلامت فكري و روحي دارند و به همين دليل چندان به اين موارد توجه نمي‌كنند. به اعتقاد من، اگر اين جريان‌ها در برخي ملت‌هاي ديگر رخ مي‌داد، خيلي خرافه‌پرستي‌ها زيادتر مي‌شد.

سخنان باطل و غيردقيقي هم كه مطرح مي‌شود، در جريان قدرتمند سخنان علماي ما حل مي‌شود. من فكر نمي‌كنم تعداد قابل توجهي از دانشگاهيان، تحت تأثير موضوعات انحرافي مهدويت قرار بگيرند و طبعا اين به كل جامعه هم سرايت مي‌كند و حضور انديشمندان و اهل فكر، جامعه را بيمه مي‌كند. من فكر مي‌كنم كسي كه مبالغه هم بكند، الان مورد توجه واقع نمي‌شود.

البته هر نوع اظهار ارادت يا بيش از پيش سخن گفتن را نبايد مبالغه دانست و با آن مخالفت كرد. چون ما روايت داريم هر كسي معتقد باشد ظهور حالا حالاها رخ نمي‌دهد، دچار قساوت قلب مي‌شود.

*پس شايد آن بحث تعيين وقت ظهور كه به شما نسبت داده شده بود، هم ناشي از همين صحبت‌ها بوده؟
ـ يعني چه؟

* چند سال پيش، شايد سالي كه به نام امام حسين(ع) نامگذاري شده بود،‌ چند جا گفته شد كه شما اعلام كرده‌ايد، امسال شاهد ظهور حضرت وليعصر(عج) خواهيم بود كه احتمالا ناشي از سوءبرداشت از خواندن همين روايات توسط شما بوده؟

ـ بله، طبيعي است كه هيچ آدم عاقلي براي ظهور، روز و ساعت و تاريخ تعيين نمي‌كند و اگر كسي گفت، از او پذيرفته نمي‌شود. در مقطعي من احساس مي‌كردم بعضي انتظار نداشتند كسي ظهور را جدي بگيرد و وقتي من چنين رواياتي مي‌خواندم، حتي بعضي از دوستان مي‌گفتند: چرا مردم را به ظهور اميدوار مي‌كنيد؟ اگر رخ ندهد، ايمان خود را از دست مي‌دهند. در حالي كه ما طبق متون ديني ظهور را نزديك مي‌دانيم. در دعاي عهد مي‌خوانيم كه «انهم يرونه بعيدا و نره قريبا» البته طبعا يكي از راه‌هاي آزمايش هم هست، مثل اميد فرج در زمان حضرت نوح(ع) ممكن است برخي ضعيف‌الايمان‌ها ببرند، البته نبايد براي ظهور سال و ماه تعيين كرد. مردم، عاقل‌تر از آن هستند كه از كسي زمان ظهور قبول كند.

* آن روايت را مي‌شود دوباره تكرار كنيد؟
ـ هر كس معتقد نباشد كه فرج نزديك است، دچار قساوت قلب مي‌شود. البته نزديكي جز نزديكي، زماني معنا نمي‌دهد، عامل احساس نزديكي ايمان به موضوع و تمناي موضوع است و احساس عظمت. اين‌كه انسان هر علامتي ببيند، علاقمند به نزديك شدن ظهور مي‌شود.

مثل پدر و مادري كه منتظر فرزندشان هستند و هر كس كه در مي‌زند، احساس مي‌كنند فرزندشان از راه رسيده است. اين ديوانگي نيست، بلكه شدت علاقه است. همانند داستان يعقوب كه گفت، اگر به من انگ نمي‌زنيد، من به شما مي‌گويم كه بوي يوسف را استشمام مي‌كنم و آنها هم گفتند، تو بعد از كور شدن، ديوانه هم شده‌اي. شدت علاقه گاهي ذكر اين نزديكي را زياد مي‌كند. البته مهم، ايمان به حضور و آمدن امام غايب است، نه محاسبه زمان ظهور. معلوم است كه ما نمي‌دانيم غيبت تا چند روز يا چند هزار سال ديگر طول خواهد كشيد.

* نظرتان درباره آن جملاتي كه مهدويت را فراتر از اسلامگرايي مي‌دانند، چيست؟
ـ به اعتقاد من، در جامعه فرهيخته، آن‌قدر اين صحبت‌ها كم‌ارزش است كه هيچ‌كس حتي به نقد آن هم فكر نخواهد كرد. امام زمان؛ يعني اسلام مجسم، حكومت امام زمان(عج)؛ يعني اسلام مجسم، تمام قرآن معرفي حكومت امام زمان است. من حتي به دوستاني كه مي‌خواستند سير مطالعاتي براي شناخت حكومت امام زمان داشته باشند، گفتم شما به جاي حكومت امام زمان، اسلام را بشناسيد، چون حكومت ايشان هم همان اجراي كامل احكام اسلام است.

* ممنون از اين‌كه وقتتان را به ما داديد، به عنوان سؤال آخر، اخيرا مطرح شده بود كه شما به دليل برخي انتقادات در صداوسيما ممنوع‌التصوير شده‌ايد، اين امر صحت دارد؟
ـ البته من از داخل صداوسيما خبري ندارم، اما بنده سفارش‌هاي زيادي به دوستان صداوسيما كرده بودم كه تا حد امكان بحث‌هاي من را كمتر پخش كنند. هميشه به آنها مي‌گفتم محافل معنوي را كمتر پخش كنند. در حد اين‌كه مردم بدانند چنين محافلي هست و اگر خواستند، خودشان از آنها استفاده كنند. اين يك مسئله كلي است.

* پس احتمالا دوستان اين بار به توصيه خودتان بيشتر عمل كرده‌اند.
ـ بله و البته من بعيد هم مي‌دانم كسي را به خاطر انتقاد از صداوسيما، ممنوع‌التصوير كنند.

* با تشكر


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :